ميرزا حسن حسينى فسايى

73

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

باشد و ارادهء انتقام دارند ، قاضى از اين سؤال و جواب سخت ترسيد و روز ديگر اموال تاجر را به وارث او بداد . . . » ( گفتار اول - وقايع سال 1287 ) « از شاه اسماعيل ثانى حكم صادر شد كه تمامت اشياء نفيسه را از خانه او ( سلطان ابراهيم ميرزا ) به دولتخانه شاهى برند چون حليله جليله كه خواهر شاه اسماعيل بود ازين حكم مطلع گرديد در حضور مقربان شاهى كتابها و قطعات را در حوض آب انداخت و جواهرات را در هاون سنگى ريخته ، تمامى آنها را ريزه ريزه فرموده داغ آنها را در دل پادشاه گذاشت و چون سلطان ابراهيم ميرزا دانست كه زمان رحلت نزديك است عريضه خدمت شاه اسماعيل نوشت : به خون اى برادر ميالاى دست * كه بالاى دست تو هم دست هست كسى را فلك افسر زر نكرد * كه در آخرش خاك بر سر نكرد نهايت آنكه چند ماهى قبر ما از قبر شما كهنه‌تر نمايد و بسبب اين اعمال زشت ، بهره‌اى از عمر و دولت نخواهى برد ، مخدوما : در مدت هشت ماه كه پادشاه شده‌اى 44220 نفر ، بىگناه ملتى و دولتى به فرمان پادشاه عادل ! ! كشته شدند كه از آن جمله 320 نفر ذريه رسول خدا بودند و هيچيك به درجه بلوغ نرسيده ، معصوم از گناه بودند ، در روزى كه خداى هر دو جهان قاضى باشد چه جواب خواهى گفت مثل شما مثل بقالى است كه دكان نزديك به غروب آفتاب باز كند و معلوم است كه درجه معامله او به چه اندازه شود و لذت و خوبى جوانى شما گذشته است كه چهل و هشت سال گذرانيده‌ايد خداى غيب‌دان مىداند كه در جنگهاى با كفار گرجستان هميشه طلب شهادت را داشتم و اكنون اميدوارم كه به شهدا ملحق گردم : انا للّه و انا اليه راجعون بنياد كرده‌اى كه كنى خان و مان ما * اى خان و مان خراب چه بنياد كرده‌اى پس در ميانه حوض رفته ، غسل كرده ، كفن پوشيده روى به قبله نشست ، پس آن شاهزاده عديم المثال را كشتند و اين واقعه در آخر روز يك‌شنبه پنجم ماه ذى الحجه 984 در دار السلطنه قزوين اتفاق افتاد . به چشم خويش ديدم در گذرگاه * كه زد بر جان مورى مرغكى راه هنوز از صيد منقارش نپرداخت * كه مرغى ديگر آمد كار او ساخت چو بد كردى مشو ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات » ( وقايع سال 984 - گفتار اول ) « . . . در تواريخ نوشته‌اند ايالت خراسان مدتى با فضل پسر يحيى بود و هر ساله علاوه بر وجوه ماليات پيشكشى به اندازه به درگاه خليفه مىفرستاد و در اوايل زمان كراهت خاطر هارون از آل برمك . . . ايالت خراسان را به على بن عيسى بداد و سالى نگذشته ، زايد بر ماليات پيشكشى در حمل هزار شتر كه چندين صد برابر پيشكش معمول فضل بود ، انفاذ بغداد نمود و هارون براى نمايش كار كرده خود فرمود در ميدان بزرگ آنها را عرضه دارند و بعد از حضور و ملاحظه روى به جانب يحيى نموده فرمود اى پدر اينهمه زر و سيم و متاع خراسان و خوارزم و تركستان كه على فرستاده است ، در وقت ايالت فضل در كجا بود ، يحيى بلامهلت گفت در پيش صاحبان اموال . . . » ( وقايع سال 193 - گفتار اول ) تازه جوانى ز عرب هوشمند * گفت به عبد الملك از روى پند زير همين قبه و اين بارگاه * روى همين مسند و اين تكيه‌گاه